دانلود رمان هویان از سامان شکیبا PDF و APK اندروید با لینک مستقیم

دانلود رمان هویان از سامان شکیبا PDF و APK اندروید با لینک مستقیم
نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر
چکیده رمان هویان:
خیال میکرد از عرش به فرش سقوط کرده و نمیدانست این سقوط او را به خدایانِ عشق نزدیک کرده و از هزاران فلک چشمگیرتر است…!
در میانهی سقوط پر رنجش آدمهای دیگر یک به یک از نظر غایب شدند و تنها او را توانست ببیند…
در فراسوی تاریکیِ سقوط؛ سه کبریت یک به یک در شب روشن شد…!
اولی برای دیدن تمامی صورت او دومی برای دیدن چشمانش سومی برای دیدن لبانش و
بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرد همه را زمانی که او را در میان بازوانش گرفته بود!
قهوهاش را کنار فنجانِ قهوهای دیگر روی میز گذاشت و در دل اندیشید این سقوط زیباترین عروج او بود!
قسمتی از رمان
گلاب خانم آن قدر جیغ خفه زده که کم مانده واقعا خودش هم خفه شود.
صدایش کاملا گرفته.
مرا که در آشپزخانه می بیند ،زود به سمتم می آید و بازویم را محکم می چلاند.
دردم می گیرد ولی بروزش نمی دهم.
_کدوم گوری رفتی تو آخه مادرمرده؟ نمی گم زود چایی رو پخش کن بین مهمونا و برگرد؟
حالا دیگه من و دست تنها می ذاری؟خودم را عقب می کشم و بازویم را می مالم
_به خدا همه سعی مو کردم .چی کار کنم خب جمعیت زیاده …
هر سه تامان از خستگی نا نداشتیم.
از وقتی او فوت کرده بود ،مهمان بود که می آمد و می رفت… پوزخندی می زند.
هه ،تازه هنوز آقا کارون نیومده .بذار برسه ،ببین
_
چه جمعیتی اینجا جمع می شن!از شنیدن نامش در خودم جمع می شوم.
تا چند ساعت دیگر ،از آمریکا برمی گشت تا در مراسم پدرش شرکت کند .
زیر لب که اسمش را زمزمه می کنم ،ناخودآگاه می ترسم .
دست خودم نیست .یک عمر پدرش کابوس روز و شبم بود چرا از پسرش نباید بترسم؟
قیمت46000
- نام کتاب: هویان




دیدگاه خود را بگذارید