دانلود رمان سراب را گفت از مریم عباسقلی

دانلود رمان سراب را گفت از مریم عباسقلی PDF و APK اندروید با لینک مستقیم
نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر
نویسنده رمان:مریم عباسقلی
چکیده رمان سراب را گفت:
حاج محمدهمایون امیران، مردی بسیار معتقد و با ایمان، تاجر معروف و سرشناس تهران
مسبب تصادف دختری جوان به نام یاس ایزدپناه میشود
تصادفی که کوتاهتر شدن یک پای یاس را در پی دارد
عذاب وجدانش باعث میشود که بخواهد طوری خطایش را جبران کند
به همیندلیل به یاس نزدیک میشود اما وقتی به خودش میآید که، در سن ۳۹ سالگی
درحالیکه پدر دختری ۵ سالهست، دلدادهی دختر ۲۱سالهی زیبا و دلفریبی شده که…
قسمتی از رمان
محسن را روی تخت گذاشته و بردند.
محمدهمایون شوکه شده نگاهی به برگهی آزمایشِ در دستش انداخت و
آن را مچاله کرد و به دنبال پرستارهایی که با سرعت محسن را سمت آسانسور حمل بیمار میبردند پاتند کرد.
– آقا خواهش میکنم یکی جواب بده چیشده؟
تنها جواب داد.
– اول باید معاینه بشن.
برای پذیرششون تشریف بیارید طبقهی اول.
در آسانسور بسته شد و محمدهمایون از پلهها سرازیر شد.
دود از گوشهایش بلند میشد و دوست داشت دودستی بر سر خود بکوبد.
اما در حال حاضر که انگار در این اتفاق و این بازی گیر افتاده بود، باید مثل همیشه محکم روی پاهایش میایستاد.
پدر و دختری روی تختهای این بیمارستان بودند که محمدهمایون باید کمکشان میکرد.
باید ته و توی این برگهی آزمایش را در میآورد.
در سرش یک کلمه اکو میشد.
“شهراد”
و چهقدر دوست داشت که هیچچیزی به شاهپسرش ربطی نداشته باشد و باورهایش بیش از این به نابودی نرود.
دست روی قفسهی سینهاش گذاشت و آن را ماساژ داد.
نمیخواست درمورد یاس قضاوتی کند.
اما دست خودش هم نبود که دلش میخواست بر سرش هوار بکشد.
قیمت45000
- نام کتاب: سراب را گفت




دیدگاه خود را بگذارید